تبليغاتX
يادداشت تلـخ
 
   
     
 
 
 


خــدا


در خود نگاه می کنم که ببینم خطا کجاست

بعد ازکمی تامل و قدری سکوت پی می برم

آنجا که خالــــی از خداســـــت خطــــــاست


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

ســــــبــز


سبز  این رنگ در بهبود بیماریهای قلبی، فشار خون بالا، خستگی و سردرد موثراست.

سبز  قابليت ديد زيادی دارد ولی كمتر برجسته مي‌نمايد و خصلت جلب كمتري دارد.

سبز   تسکین‌دهنده وآرامش‌بخش چه از نظر روحی و چه از نظر جسمی‌است.

سبز  رنگ جهاني طبيعت ونمايانگر باروري و تولد دوباره وآزادي است.

سبز  سمبل صفات نيكو و نشانه سعادت و موفقيت وآرامش است.

سبز  باعث افزایش حس دوستی، امید، آرامش وایمان می‌شود.

سبز  رنگ انرژی، جوانی ، رشد، امید و زندگی جدید است.

سبز  نشانه استواري واستقامت در برابر تغييرات است.

سبز  در چشم انسان آرامش ‌بخش‌ترين رنگ‌هاست.

سبز  رنگ سبز،سازنده‌ی عضلات وبافتهااست.

سبز  رنگ تعادل، توازن وهمدلي است.


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 



خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان


یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 


آدم ها بی شباهت به عنـــــاصر جدول مندلیف نیستند ...



1.بعضي ها مثل تيتان هستند حتي اکسيد شون هم با ارزشه.

2.بعضي ها هم مثل آهن هستند فقط به درد لاي جرز ديوار مي خورند.

3.بعضي ها مثل آرگون بي خيال و بي اثرند

4.بعضي ها ي ديگه مثل سديم خيلي فعال اند.

5.بعضي ها مثل اکسيژن فقط تو فکر تخريب و اکسيد کردن بقيه هستند

6.بعضی ها هم مثل گوگرد باعث خوردگي ميشن.

7.البته هستند آدم هايي که مثل آلومينيوم سبک ولي در عين حال مقاومند.

8.بعضي ها رو تا اول غني شون نکني به دردت نمي خورن وبرات نفعي ندارند.

9.بعضي ها خيلي کميابند و مثل طلا گرانبها هستند.

10.ولي بعضي ديگه مثل سيليس تا دلت بخواد همين جور ريخته و زيادند.

11.بعضي ها مثل فسفر يه جوري خودشون رو مي خوان نشون بدهند.

12.بعضي ها هم در کار خودشون سردرگم هستد و مثل عناصر واسطه هستند.

13.بعضي ها ظرفيتشون خالي و دنبال پرکردنش هستند .

14.البته اکثر آدم ها عنصر نيستند و به صورت ترکيبي از عناصر موجود مي باشند.



 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 


بــــــــهـــــــــــار1391

 

سـال نـو مبـــــــارکـــــــــــــــــــــــ         



 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 


شرط ضمن عقد 




پسر جوان آنقدر عاشق دختر بود که گفت : (تو نگران چی هستی؟ بگو تا من نگرانیتو

برطرف کنم) دختر جوان هم صادقانه حرفش را زد : (همانطور که خودت میدونی , مادرت

پیره و جز تو فرزندی نداره... باید شرط ضمن عقد بگذاریم که اگر زمینگیر شد, او را

به زندگی ما نیاری و ببریش خانه سالمندان) پسر آهی کشید و شرط دختر را پذیرفت...

هنوز شش ماه از ازدواجشان نگذشته بود که زن جوان در یک تصادف اتومبیل قطع نخاع شد

و ویلچرنشین . پسر جوان رو به مادرش گفت : (بهتر نیست ببریمش آسایشگاه؟ )

ومادرپیرش  با عصبانیت گفت : (مگه من مردم که ببریمش آسایشگاه؟ خودم تا موقعی که

زمینگیرنشدم ازش مراقبت می کنم...) و پسر جوان اشک ریخت و به زنش نگاه کرد.


زن جوان انگار با نگاهش به او می گفت : ( شرط ضمن عقد رو باطل کن!)


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 


خدایا با من در ارتباط باش


کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید. سپس کودک

گفت : خدایا با من حرف بزن صدای شرشر باران آمد اما کودک گوش نداد. کودک نگاهی به

اطرافش کرد و گفت : خدایا بگذار ببینمت ستاره ای بدرخشید اما کودک توجهی نکرد. کودک

فریاد زد : خدایا به من معجزه ای نشان بده ازهیچ, یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید.

کودک با ناامیدی گریست : خدایا با من درارتباط باش بگذار بدانم اینجایی! پس خدا پایین آمد

و کودک را لمس کرد ولی کودک پروانه را بسادگی از شانه خود کنار زد و برای همیشه

رفت...

(آشناترین ندا در عالم, حضور گرم خداوند است شنیدن این ندا در گروخواست ماست.)

کافیست اندکی بخواهیم....



 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

جورج برنارد شاو



-  یک مرد تا زمانی که صحبت‌هایش را انکار نکنید حرفی نمی‌زند! 

- روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خنده‌دارترین لطیفه دنیا است.

- وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش می‌گذارد اما اگر ببر بخواهد او را

بکشد اسمش درنده خویی است.

- عده کمی از مردم بیش از یک یا دو بار در سال فکر می‌کنند. من با یکي - دو بار فکر کردن

در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کردم.

- مرد خردمند سعی می‌کند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با

خودش سازگار کند.
بنابراین کلیه پیشرفت‌ها بستگی به تلاشهاي مرد نابخرد دارد.

- ما از تجربه کردن می‌آموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمی‌آموزد.

- اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق می‌افتد.

- اگر در موزه ملی آتش سوزی شود، کدام نقاشی را نجات خواهم داد؟ البته آن را که به در

خروجي نزدیک‌تر است.

- تنها کسی که با من درست رفتار می‌کند خیاطم است که هر بار که مرا می‌بیند، اندازه‌های

جدیدم را می‌گیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیده‌اند و توقع دارند من خودم را با آنها جور

کنم.

- در زندگی دو تراژدی وجود دارد: اینکه به آنچه قلبت می‌خواهد نرسی و اینکه برسی!

- انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع

می‌کند و بدبین چتر نجات!
 

- وقتی چیزی خنده‌دار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کنید.



 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

جراح و تعمیرکار

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!

تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و

قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور

درآمد...

سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!

جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار

سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
  داره برف میاد!


وقتی اغلب جاهای ایران برف میاد ما تو فکر برف بازی هستیم

غافل از اینکه یکی باید با آب یخ ظرف‌ها رو بشوره


نذری


یک محل را نذری می دهیم، بی آنکه حواسمان باشد

نیازمندان، زورشان به صف ایستادن نمی رسد

و اگر هم برسد، از لباسهایشان خجالت می کشند ...




 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

ابتکار فرانسوی


یك گرافیك‌كار فرانسوی دست به ساخت تصویر انیمیشن تركیبی زده كه صدها چهره را به طور

یکپارچه و پشت سر هم در یك تصویر جمع كرده است



در این تصاویر با چهره‌های پیر و جوان، خندان و جدی روبرو می‌شویم كه به طور

چشمگیری وسعت داده شده و منقبض می‌شوند. چهره‌های زنانه به چهره مردانه با سبیل

چخماقی و نوجوانان كك ‌ومكی با پوزخندی بر چهره تبدیل می‌شوند


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

 

29 نکته آموزنده

 

1- کتاب هاب خوب بخر حتي اگر نتواني!

2- اتومبيل ارزان قميت بخر ولي گران ترين خانه اي که در توان داري بخر.

3- دوستان تازه پيدا کن ولي دوستان قديمي را نگه دار.

4- راز نگه دار باش.

5- از گفتن کلمات کنايه آميز اجتناب کن !

6- هرگز اجازه نده که کسي تو را افتان و خيزان ببينيد.

7- به افکار بزرگ فکر کن ولي از شادي هاي کوتاه نگذر!

8- روز تولدت براي خودت کارت تبريک بگذار!

9- هرگز به مقدسات کسي اهانت نکن.

10- يک سال وقت بگذار و کتاب مقدست را آيه به آيه بخوان

11- گوش کردن را ياد بگير گاه فرصت ها با صداي بسيار آهسته در مي زنندهرگز اميد را از

 کسي سلب نکن شايد اين تنها چيزي باشد که دارد!

12- دعا کن ولي نه براي به دست آوردن اشياء بلکه براي بدست آوردن عقل درست و سالم

13- يادت نرود که بالاترين نياز روحي هر فردي مورد تحسين واقع شدن است

14- متني را که بايد امضا کني خوب بخوان و بعد امضاء کن.

15- به ديگران فرصتي دوباره بده ولي نه سه بار

16- به طرز ارضا نشدني کنجکاو باش و زياد از کلمه چرا؟ استفاده کن

17- مردم را به قدر قلبشان اندازه بگير نه به اندازه حساب بانکي اشان

18- براي همه موجودات زنده قابل احترام باش

19- به کسي غبطه نخور

20- وقت خودت را صرف تلف کردن درباره اشتباهات گذشته ات نکن.

21- حال و هواي بچگي را رها نکن

22- کمتر در قيد اين باش که چه کسي حق دارد،بيشتر در قيد اين باش که چه چيزي حق

است!

23- از ديگران در حضور جمع تعريف و تمجيد کن ولي اگر انتقادي داري در خلوت بيان کن

24- به عهدت وفا کن.

25- بگذار که همه چيز ساده باشد

26- فروتن باش پيش از آنکه تو به دنيا بيايي خيلي کارها انجام شده بود!

27- در کارها هرگز نظر يک وکيل يا يک مشاور را نپرس آنها طوري تعليم ديده اند که به

دنبال مشکل بگردند،نه راه حل!

28- هرگز تسليم نشو.

29- ديگران را ملامت نکن و مسئوليت هاي زندگي را خودت پذير


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 


یه مشت نمک

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که یه درس به یاد موندنی بهش بده. راهب از

شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه

پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از

آب داخل لیوان رو بخوره، اونم بزحمت. استاد پرسید : ” مزه اش چطور بود ؟

شاگرد پاسخ داد : ” بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش

پیرهندواز شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه  .

رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا  نمکها  رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه

لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی

تمام آب داخل لیوان رو سر کشید.استاد این بارهم از او مزه  آب داخل لیوان رو پرسید.

شاگرد پاسخ داد :  کاملا معمولی بود پیرهندو گفت : رنجها و سختیهائی که انسان در طول

زندگی با آنها روبرو می شه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که

هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ،  می تونه بار اون همه رنج و اندوه  رو براحتی تحمل کنه ،

بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب.


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

مغز عجیب انسان




دانشنمندان متعقدند که مغز انسان فقط به اول

و آخر کملات توجه مکیند برای همینه که تو تونستی

این رو بخونی. حالا بگو چند تا کلمه غلط بود.

لطفا از اول با دقت بخون تا خودت باور کنی.



 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

حاضر جوابی برنارد شاو در مقابل یک نويسنده جوان


روزي روزگاري نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:

«شما براي چي مي نويسيد استاد؟»

برنارد شاو جواب داد:

«براي يک لقمه نان.»

پسره بهش برخورد. پس توپيد که:

«متاسفم. برخلاف شما ما براي فرهنگ مي نويسيم.»

و برنارد شاو گفت:

«عيبي ندارد پسرم. هر کدام از ما براي چيزي مي نويسيم که نداريم.»


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

بدون شرح




 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

داستان بسیار زیبای ”حکمت روزگار” (داستان واقعی)




اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده

بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به

سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشت زده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و

داد می زد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک

نجات داد.روز بعد، یک کالسکه تجملاتی درمحوطه کوچک کشاورز ایستاد. نجیب زاده ای با

لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت : پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.

نجیب زاده گفت: می خواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.

کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که  انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.

در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر

شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با

خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که

می تونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در

سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.

سالها بعد پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.

اسم پسر نجیب زاده  چه بود؟ وینستون چرچیل





 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

جایگاه ادب از دیدگاه یک ریاضیدان



روزی از یک ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت:


اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند نمره یک می دهیم: 1

اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک می گذاریم: 10

اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عدد یک می گذاریم: 100

اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک می گذاریم: 1000

ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمی ماند: 000

صفر هم به تنهائی هیچ است و با آن انسان هیچ ارزشی ندارد
و این یادآور کلام حکیم ارد

بزرگ است که می گوید: نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکو داشت

دیگران .


 

 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

گاهی باید نشـــنید


چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند

 بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو

قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.

اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال

خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر

قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

 اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه

قورباغه ها فریاد می زدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره

از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را

نمی شنیدی؟

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را

تشویق می کنند              

 

 

 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
  عشق واقعی


اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش چون کار دل دوســت داشتنه

مثل کار چشم که دیــدنه اما اگه یه روز با عقــلت کسی رو دوست داشتی بدون که داری

عشـــــــــــــــق واقــــــــعی رو تجربه می کنی



 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

یک نگاتیو را فقط با مغزتان ظاهر کنید


این عکس، یک تبلیغ شرکت سونی است



روی نقاط رنگی روی بینی در عکس تمرکز کنید، تا ۳۰ بشمارید، حالا به دیوار یا سقف


سفید رنگ یا هر جایی که سفید یکدست باشد نگاه کنید و شروع به
پلک زدن کنید.


تبریک! شما فقط بامغزتان یک نگاتیو را ظاهر کردید!


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
  حکایت عجیبی است رفتار ما!


خداوند می بیـــــــــــــــــــــند ومی پـــــــــــــــــــــــــــــوشاند

مردم نمی بیـــــــــــــــــــــنند وفریاد مـــــــــــــــــــــــــی زنند


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

سخنی با خــــــــدا


خدايا!!!

كودكان گل فروش

مردان خانه به دوش

 دختركان تن فروش

را مي بيني؟ !

مادران سیاه پوش

روحانیون دین فروش

پدران کلیه فروش

زبانهای عشق فروش

انسانهای آدم فروش

آزادی خواهان در بند

و

آدمکشان آزاد!

همه را می بینی؟


می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم

دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 


راز شمع

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

تا به حال دقت کرده اید که  درمراسم عرفانی و روحانی و مکان های مقدس و …

چرا شمع روشن میکنند ؟ تا به حال فکرکرده اید که چرا بروی کیک تولد شمع قرار میدهند

و لحظه فوت کردن شمع آرزو میکنند ؟

چرا باید برای خلق ارامش و هماهنگی در محیط زندگی شمع روشن کرد ؟

عالم خلقت اگه تجزیه شود به چهار عنصر آب ، آتش ، باد و خاک تبدیل میشود ،

پس در دل این عناصرشعور الهی و راز زندگی نهفته است.


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

تنها زمان قادربه درک عظمت عشق است


در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی میکردند : شادی ,غم ,غرور و عشق و...

روزی خبر رسید به زودی جزیره به زیر آب فرو خواهد رفت...

همه ی ساکنین با قایق هایشان جزیره را ترک میکردند...

اما عشق میخواست تا آخرین لحظه بماند آخه او عاشق جزیره بود.

وقتی جزیره به زیر آب فرو میرفت عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک

میکردکمک خواست و گفت)آیا میتوانم با تو هم سفرشوم؟)

ثروت پاسخ داد(نه من مقدار زیادی طلا و پول همراه دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد)

سپس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی بود کمک خواست...

غرور گفت (نه من نمیتوانم تورا با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق مرا

کثیف میکنی)

عشق به سوی غم که در گوشه ای زانویش را بغل گرفته بود کمک خواست اما او جواب نداد

و فقط گریست....

عشق این بار به سوی شادی رفت و ا را صدا زد اما او آن قدر غرق شادی و هیجان بود که

صدای عشق را نشنید .

آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق نا امید تر میشد ....

ناگهان صدایی سالخورده گفت(بیا من تو را خواهم برد)

عشق آن قدر خوشحال بود که فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد ....خود را سریع داخل قایق

انداخت ...

به خشکی که رسیدند پیر مرد به راه خود رفت عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات

داده چه قدر بر گردنش حق دارد ...

او نزد علم که مشغول حل ریاضیات روی شنهای ساحل بود رفت و از علم پرسید (آن پیر مرد

که بود؟)

علم پاسخ داد (زمان)

عشق با تعجب پرسید( اما چرا زمان به من کمک کرد؟)

علم لبخندی خرد مندانه زد و گفت:(زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است)

 

 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

از قول پرفسور حسابی نقل شده است


روزی در آخر ساعت درس یکی از دانشجویانم که دانشجوی دوره دکترا و اهل نروژ بود از

من پرسید استاد شما که از جهان سوم می آیید جهان سوم کجاست؟ فقط چند دقیقه به آخر

کلاس مانده بود من در جواب مطلبی فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد

پیدامیکنم به آن دانشجو گفتم جهان سوم جایی است که هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند

خانه اش خراب می شود وهر کس بخواهد خانه اش آباد باشد

باید در تخریب مملکتش بکوشد !

 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
  منطق چیست؟


شاگردی از استاد پرسید منطق چیست؟

استاد کمی فکر کرد و جواب داد گوش کنید مثالی می زنم دو مرد پیش من می آیند

یکی تمییز و دیگری کثیف من به آنها پیشنهاد می کنم حمام کنند.

شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟

هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !

استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدرآن را نمی داند.

پس چه کسی حمام می کند ؟ حالا پسرها می گویند : تمیزه !

استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.

و باز پرسید :خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟

یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !

استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد.

خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟

بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !

استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام

عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!

شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم

تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است

استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !

خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!!

 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 

انوشیروان ساسانی


وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی  در حال بنا کردن  کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که

برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز

به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تادیوار کاخ ازآنجا بگذرد آما در این میان

پیرزنی  هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی میکند و علیرغم آنکه حاضر شده ایم منزلش

را به صد برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود چه باید کرد ؟

انوشیروان گفت: از من نپرسید چه باید کرد خودتان بروید

بنا به رسم عدالت و روح جوانمردی

که همه ما ایرانیان داریم با او رفتار کنید کسانی که از ویرانه های کاخ کسرا (ایوان مداِين) بر

لب دجله عراق دیدن کرده اند حتماٌ دیوار اصلی کاخ را هم دیده اند که در نقطه ای خاص به

شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک باز در خطی راست به جلو رفته است.

این نقطه از دیوار همان جاییست که خانه ء پیرزن تنها بود و بنای کاخ را به احترام حقی که

داشت کج ساختند تا خانه اش ویران نشود و تا روزی هم که زنده بود همسایه ء دیوار به

دیوار پادشاه ماند.از آن زمان هزاران سال گذشته است تا نشانهء روح جوانمردی مردم ایران

و عدل پادشاهانش در عهد ساسانی باشد دیوار کاخ کسرا بر جای مانده است تا یادآور آن

پیرزن تنها و نماد روح جوانمردی مردم ساسانی و نشانهء عدل وعدالت انوشیروان باشد.

 

 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 


داستان یک سیب



شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه ی همسايه

سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما
سيب نداشت

بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره
از باغچه ی همسايه

سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبانِ باغچه ی همسايه
پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده خود

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز

سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزار
م

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد
اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

و از اونا جالب تر جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده:

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد!
که به چه
دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !


غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای

که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
!
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
"
او یقیناً پی معشوق خودش می آید !"


پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
"
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد!"


سالهاست که پوسیده ام آرام آرام!
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!


جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی
به خدا رابطه با
سیب نداشت

 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
 


بدین وسیله من رسماٌ از بزرگسالی استعفا میدهم


خدای من امروز اونقدر خسته شدم که واقعا  میخوام از بزرگسالی استعفا بدم

خدایی بچه گی چه عالمی داره

بدین وسلیه من رسما از بزرگسالی استعفا میدهم و مسيولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول میکنم

میخواهم به یه ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است

میخواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است چون میتوانم آن را بخورم

میخواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستام بستنی بخورم

میخواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم

میخواهم به گذشته برگردم

وقتی همه چیز ساده بود

وقتی داشتم رنگها را جدول ضرب را

 و شعرهای کودکانه را یاد میگرفتم 

وقتی نمیدانستم چه چیزهایی را نمیدانم و هیچ اهمیتی هم  نمیدادم

میخواهم فکرکنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند

میخواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است

و میخواهم از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم

میخواهم دوباره به همان زندگی ساده خودم برگردم

نمیخواهم زندگی من پرشود از کوهی از مدارک اداری ,خبرهای ناراحت کننده, صورتحساب جریمه و...

میخواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم

به یک کلمه محبت آمیز

به عدالت

به صلح

به فرشتگان

به باران

و به ...

این دسته چک من, کلید ماشین, کارت اعتباری و بقیه مدارک مال شما

من رسماٌ از بزرگسالی استعفا میدهم             


نویسنده: سانتیا سالگا


 
 
   |    سحـر کاشی پزها Email: SAHAR.KASHiPAZHA@Mail.com
 
 
     
 

pctfx3.3

مجله اینترنتی رسانه

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور